ارایشگاه بیتا
اموزش انواع ارایش عروس و دختر خانمها
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: بیتا اذری - ۱۳٩۱/۸/٧

خط چشم، سایه چشم، و ریمل

*خط چشم
شما گزینه‌های مختلفی برای انتخاب خط چشم‌تان دارید،  مهم تر از همه این است که آرایشی انتخاب کنید که با آن احساس راحتی کنید. اگر ترجیح می‌دهید با مداد چشم کار کنید، نوع کرمی آن را انتخاب کنید که مجبور نباشید برای کشیدن خط چشم آن را روی چشمان‌تان فشار دهید. خود من مدادهایی را دوست دارم که دودی رنگ هستند و به چشم فریبندگی خاصی می‌دهند. اگر دوست ندارید از مداد برای کشیدن خط چشم‌تان استفاده کنید،‌ می‌توانید از خط چشم مایع استفاده کنید. قبل از استفاده مطمئن شوید که خط چشم‌تان سبک باشد و روی چشم‌تان وزن زیادی ایجاد نکند.

*سایه چشم
مهم ترین مسئله در انتخاب سایه چشم این است که رنگ‌هایی را انتخاب کنید که مکمل یکدیگر باشند. روشن ( برای روشن سازی اوایل پلک) ، متوسط ( برای پایین تا میان چشم) ، و تیره برای گوشه‌های چشم. اگر دوست دارید از سایه‌های کرمی استفاده کنید، اما می‌بینید که دچار چین و شکن می‌شود، پلک چشمان‌تان را با یک رنگ روشن آماده کنید،‌ سایه چشم پودری بزنید، و سپس از سایه کرم مانند استفاده کنید. سعی کنید اوایل روز از سایه پودری استفاده نکنید. چرا که هر چه از روز می‌گذرد آرایش شما محو می‌شود.

*ریمل
ریمل راه خوبی است تا آنهایی که مژه‌هایی کم پشت دارند فریبندگی و دلربایی بیشتری به چشمان شان دهند. قبل از استفاده از ریمل، حجم آن را روی یک دستمال بگیرید. این تنها راهی است که از وزن اضافی روی چشمان‌تان جلوگیری کنید. از انتهای خط مژه‌هایتان شروع کنید، از پایین تا بالا را ریمل بزنید، ریمل را هم روی مژه‌های بالای چشمان‌تان بزنید، و هم روی مژه‌های پایین چشم‌تان. به یاد داشته باشید که ریمل را با قلم مخصوص خودش استفاده کنید و هر دو چشم را به طور برابر ریمل بزنید. من ریمل مشکی رنگ را برای آرایش روزانه ام ترجیح می‌دهم. اگر دوست دارید آرایش‌تان طبیعی به نظر برسد، از ریمل قهوه ای رنگ استفاده کنید. اگر می‌خواهید آرایشی متفاوت داشته باشید، از ریمل‌های رنگی آبی یا سبز استفاده کنید.هیچ محدودیتی روی انتخاب رنگ ندارید.
 

6 اشتباه رایج در آرایش چشم
 
1- چشمان گربه ای:
خط چشمانی که به سمت بالا کشیده می‌شوند؛ یعنی بالاتر و خارج از گوشه خارجی چشم کشیده می‌شوند- اما این آرایش از مد افتاده و زننده به نظر می‌رسد. بهتر است اگر می‌خواهید خط چشم‌تان بیرون از چشم‌تان بکشید از یک سایه چشم قهوه ای رنگ استفاده کنید.

2- چشمان درشت:
کسانی که چشمانی درشت دارند نباید از سایه‌های روشن و به رنگ‌های تند و نامتناسب استفاده کنند. مگر اینکه بخواهید برای جشن‌هالووین آرایش کنید. سعی کنید از رنگ‌های مات و تیره استفاده کنید.
سایه‌های سرخ رنگ: زدن سایه سرخ رنگ روی تمامی نقاط پلک پیشنهادی است که آرایشگران برای شما دارند. اما من می‌گویم اگر بخواهید از رنگ سرخ برای زدن سایه و استفاده از آن روی تمام نقاط پلک‌تان استفاده کنید رنگ چشمان‌تان را سرخ و یا صورتی نشان می‌دهد.بهتر است به جای این کار،‌از سایه‌هایی با رنگ‌های ملایم تر مانند صورتی مات وهلویی استفاده کنید.

خط چشم ناتمام: عقیده من این است که کشیدن خط چشم ناتمام از نیمه‌های چشم تا انتهای آن چشم را کوچک نشان می‌دهد و تاثیر کمی دارد. شما می‌توانید فقط بالای پلک‌تان را خط چشم بکشید، اما از داخلی ترین ناحیه چشم تا بیرون چشم آن را ادامه دهید.
 
هماهنگ کردن رنگ سایه‌ها: من به مشتریانم می‌گویم هیچ گاه رنگ سایه شان را با رنگ چشمان شان هماهنگ نکنند- مخصوصا اگر شما چشمانی آبی و یا سبز دارید. چشمان آبی رنگ با خط چشم آبی زیبا و جذاب می‌شود، اما با سایه چشم زیبایی اش را از دست می‌دهد. اصولا رنگ‌های طبیعی که در تضاد با رنگ چشمان شما باشد بهتر است.

ریمل‌های حجم دهنده: این ریمل زدن‌ها مربوط به سال‌های 1960 است،‌اما امروزه دیگر کاربردی ندارد. بهترین راه برای پرپشت نشان دادن مژه‌ها این است که با یک ریمل معمولی چند بار مژه‌های خود را ریمل بزنید. اگر احساس کردید مژه‌هایتان سنگین شده، با یک دستمال خشک حجم ریمل را از برس آن بگیرید.
.
 
 
اختصاصی سیمرغ
نویسنده: بیتا اذری - ۱۳٩۱/٤/٢٠

ریمل
بعد از رژ لب، ریمل مهمترین وسیله آرایشی شماست که باعث درشتی چشمها و جلوه دار شدن مژه هایتان میشود. غیر از تنوع رنگ، ریمل ها انواع مختلفی دارند، ضخیم کننده، بلند کننده، حجم دهنده، پر رنک کننده، ضد آب و معمولی.
روش زدن ریمل برای جلا دادن نگاه شما اهمیت به سزایی دارد. باید توجه داشته باشید که ریمل شما تمام سطح مژه، از ریشه تا نوک آن، را بپوشاند.
برای مژه های بالا، قبل از کشیدن برس ریمل روی مژه ها، میله ریمل را روی پایه مژه هایتان بمالید تا به اندازه کافی رنگ روی مژه هایتان بنشیند. سپس این رنگ را با استفاده از برس ریمل ، از پایین تا بالای مژه به خوبی بکشید. اگر این کار را با دقت انجام دهید، مژه هایی زیبا با نوکهای جدا از هم خواهید داشت.
هنگام زدن ریمل به مژه های پایین، میله ریمل را به صورت عمودی نگه داشته و آن را به چپ و راست حرکت دهید. مراقب باشید که زیر چشمانتان را لک نکنید.
وقتی میخواهید بیش از یک بار ریمل بزنید، شانه زدن مژه ها بین ریمل زدنها باعث میشود که مژه های شما به هم نچسبند.

نکته:
اگر ریمل شما نو است و میزان ریمل روی میله آن زیاد است، اضافه آن را با  دستمال پاک کنید.
اگر میخواهید ماده ریمل بیشتر روی برس آن بنشید، برس را داخل ظرف بچرخانید. هیچوقت آن را در ظرف ریمل بالا و پایین نکنید، چون باعث میشود که ریمل داخل ظرف زودتر از معمول خشک شود.

نویسنده: بیتا اذری - ۱۳٩٠/۳/۳۱

اس ام اس دلتنگی دوری ۸۹

 
Monday, May 30, 2011, 11:11:37 AM | monhaserGo to full article

فکرکردی sms فرستادم کارم پیشت لنگه یا دستم زیرسنگه؟ نه گلم دلم واست تنگه.

فرستنده: زهرا – همدان

 

اس ام اس عاشقانه ۵۴۶

 
Monday, May 30, 2011, 11:09:28 AM | monhaserGo to full article

۲۰ سال، ۲۰ روز، ۲۰ شاخه گل برای تو که ۲۰ هستی… افسوس که پیشم نیستی!

فرستنده: امید – بیرجند

 

اس ام اس عاشقانه ۵۴۵

 
Monday, May 30, 2011, 11:00:26 AM | monhaserGo to full article

بیـــا برای یکــبار هــم که شـــده…

دست به خلاف بزنیـم…!

من اندوه تـــو را مـــی دزدم…!

تو تنهـایـی مـرا…!!

فرستنده : سجاد – همدان

 

اس ام اس رفاقتی لوتی ۱۲۴

 
Wednesday, May 25, 2011, 10:43:38 AM | monhaserGo to full article

اگر ۸ لایه ایزوگامت کنن بازم معرفت ازت چیکه میکنه

فرستنده : نیکتا – اصفهان

 

اس ام اس غمگین ۱۳۸

 
Wednesday, May 25, 2011, 10:42:49 AM | monhaserGo to full article

خواستم انقدر کمیاب شوم تا دلی برایم تنگ شود، نمیدانستم فراموش میشوم…

فرستنده : نیکتا – اصفهان

 

اس ام اس عاشقانه ۵۴۴

 
Wednesday, May 25, 2011, 10:40:59 AM | monhaserGo to full article

شبیه چشمهای تو پر از گناه می شوم / میان ظلمت شب قبیله ماه می شوم

خدا، زمین، گناه، عشق، من وتو، ببین چطور / به خاطر غرور تو زیاده خواه می شوم

فرستنده : میلاد – همدان

نویسنده: بیتا اذری - ۱۳۸۸/۱٠/٩




صحبتهای زن:
چرا من نمی‌توانم احسان را نسبت به خودم بر انگیخته کنم؟ از آخرین باری که با هم یک رابطه زناشویی خوب داشتیم 8 ماه می‌گذرد. بعد از آن چند باری تلاش کردیم ، اما او تمایل چندانی نشان نمی‌داد. احسان زود می‌خوابید ، در حالیکه من وحشت زده و ناراحت تا صبح بیدار می‌ماندم. این روزها همیشه من هستم که در رابطه زناشویی پیشقدم می‌شوم. اگر این کار را نکنم ، هیچ چیزی اتفاق نمی‌افتد و او هیچ گاه پیش قدم نمی‌شود. احسان هیچ حرکتی از خود نشان نمی‌دهد. تمام شب را جلوی تلویزیون بیدار می‌ماند.
از زمانیکه من و احسان با هم آشنا شدیم اوقات بسیار خوبی داشتیم. قبل از اینکه این مشکل بوجود بیاید ، رابطه زناشوییی بسیار خوبی با هم داشتیم . احسان همیشه مرا غافلگیر می‌کرد ؛ برای مسافرتهای کوتاه درروزهای تعطیل اتاقی در هتل رزور می‌کرد و مانند عروس و دامادی که در ماه عسل بسر می‌برند رفتار می‌کردیم.

زمانیکه احسان را ملاقات کردم او مردی بسیار گرم بود ، او همیشه مراقب بود احساسات من نیز بود . فکر می‌کنم این هنر او بود که باعث می‌شد رابطه ما رابطه زناشویی خوبی داشته باشد. او کار پدرش را دنبال می‌کرد اما استعداد ذاتی اش در موسیقی بود
نمی دانم مشکل ما از چه زمانی شروع شد. اما یک زمان متوجه شدم که احسان قادر به برقراری رابطه مثل قبل نیست . بعد از آن احسان بلند شد و تلویزیون را روشن کرد و به همین سادگی رابطه رابطه زناشویی ما تمام شد. بعد از آن احسان دیگر اصراری به داشتن رابطه با من نداشت. چند بار به وی گفتم که نمی‌خواهم تا آخر عمرم مانند یک زن مجرد زندگی کنم.

بعد از آن اتفاق ما همدیگر را نوازش نمی‌کردیم
زمانیکه با دوستان مان بیرون می‌رفتیم به آنها حسادت می‌کردم. آنها به همدیگر محبت می‌----------------د ، مشخص بود که در رابطه زناشویی شان هم مشکلی وجود ندارد. یک بار با یکی از دوستان مان برای چند ماه به یک سفر رفتیم ، نمی‌توانستم آنها را نگاه کنم ؛ نمی‌توانستم ببینم دستهای همدیگر را عاشقانه می‌گیرند در حالیکه من و احسان حتی دیگر دست مان به هم نمی‌خورد و یکدیگر را نوازش نمی‌کردیم.
زمانی واقعا دچار افسردگی شدم که شنیدم یکی از دوستانم باردار شده است. شوهرش مثل پروانه دورش می‌چرخید و با تحسین نگاهش می‌کرد ، به شکمش دست می‌کشید ، آنقدر عاشق به نظر می‌رسیدند که من می‌خواستم به بدبختی خودم گریه کنم. زنی سی ساله هستم که می‌خواهم دیگر خانواده خودم را تشکیل بدهم. اما آن طور که مشخص است از نظر بیولوژیکی امکان آن را ندارم که فرزندانی از خودم داشته باشم. یک شب احساسات ام را برای احسان بیان کردم و او بسیار عصبانی شد و به گاراژ رفت و تا ساعت‌ها ساز نواخت. صبح روز بعد به او گفتم اگر دیگر برایش جذابیتی ندارم ، از هم جدا شویم. اما باز هم مثل همیشه سکوت کرد.
اما فکر می‌کنم همین که احسان قبول کرده با یک مشاور ملاقات داشته باشد علامت خوبی است. زمانیکه به وی گفتم باید نزد یک مشاور خانواده برویم ،‌ به من گفت قبل از اینکه یک جلسه دو نفری با مشاور داشته باشیم ترجیح می‌دهد یک جلسه به صورت انفرادی با مشاور صحبت کند. اگر احسان قبول نمی‌کرد که با من نزد مشاور بیاید از وی طلاق می‌گرفتم.

احسان می‌گوید
من از شکست می‌ترسم
من دیگر نمی‌توانم رابطه زناشویی داشته باشم. صریح بگویم ،‌ می‌ترسم دوباره با همسرم رابطه زناشویی داشته باشم و شکست بخورم – هستی ناراحتی اش را از این بابت نشان می‌دهد. او می‌گوید " فکر می‌کنم دیگر نمی‌توانم تو را برانگیخته کنم " یا " دیگر نمی‌خواهم مانند زن‌های مجرد زندگی کنم ". این حرف‌هایش کار من را سخت تر می‌کند.
کاش می‌دانستم چرا نمی‌توانم به هستی جواب بدهم. او زیباترین زنی است که تا بحال دیده ام. ما در همه زمینه‌های زندگی با هم سازگار بوده ایم ، مخصوصا در مورد رابطه زناشویی. میل رابطه زناشوییی هستی به اندازه من قوی است ، و این خیلی خوب است. در زندگی مان هم همینطور ؛ او زنی است که میل به زندگی دارد و باعث شده تا اعتماد به نفس من هم بالا برود و کار آهنگسازی را که همیشه آرزویش را داشتم آغاز کنم .
همیشه دوست داشتم یک موسیقی دان شوم ، اما والدینم با این کار من به شدت مخالفت می‌----------------د و اصرار داشتند که کار پدرم را ادامه بدهم چرا که از نظر اجتماعی آن را مناسب تر می‌دانستند. آنها اجازه نمی‌دادند که من رویاهایم را دنبال کنم. بعد از مدتی به من پول میدادند تا شهریه کلاس‌های موسیقی که میرفتم را بپردازم. حتی بعد از آن پدرم پیشنهاد کرد که من به دانشگاه در رشته موسیقی فکر کنم و بری آن اقدام کنم تا یک موسیقی دان حرفه ای شوم ، اما به این شرط که اگر نتوانستم در موسیقی حرفه ای باشم ، برگردم و کار وی را ادامه دهم !
اما اگر موفق نشدم ، پدرم کارش را به برادر بزرگترم آموزش می‌داد و او را جانشین خودش می‌کرد . او همیشه پسر مورد علاقه پدرم بود ، در مدرسه و ورزش از من بهتر بود. او قبل از من ازدواج کرد و قبل از من به پدرم " نوه " هدیه داد. من هیچ گاه نتوانستم رابطه خوبی با او داشته باشم. از ترس شکست ریسک نکردم . موسیقی نخواندم و کار پدرم را ادامه دادم . مسئله اینجا بود که برادرم هم آنجا کار میکرد و کارش را دوست داشت. او یک تاجر واقعی بود ، درست برعکس من . یک بار دیگر هم ، او برنده شد.

احسان ادامه می‌دهد
می دانم که این مشکل من است ،‌اما برایم سخت بود که در مورد آن با کسی صحبت کنم. فکر می‌کردم که بلاخره روزی می‌توانم به مشکلم اشاره کنم. اما یک روز یکی از بزرگترین و مهمترین قراداد‌هایم را از دست دادم. همان روز برادرم یک قراداد مهم و حیاتی با یکی از بزرگترین کمپانی‌های تجاری امضا کرده بود ،‌و پدرم او را به یک رستوران دعوت کرد تا با هم جشن بگیرند. احساس می‌کردم یک بازنده هستم.
وقتی به خانه رسیدم ، هستی گفت که دو تن از دوستان مان منتظر بدنیا آمدن فرزندشان هستند. شوهر او اولین دوستم بود که پدر شده بود ، این خبر به شدت مرا افسرده کرد. ناگهان ، پیش خودم تصور کردم که بعد از یک روز سخت کاری به خانه ای برگشته ام که هستی و فرزندانم انتظار مرا می‌کشند. فقط به تمام مسئولیتی فکر کردم که بعد از بچه دار شدن گریبانم را می‌گرفت ،‌به شدت نگران و بهم ریخته بودم ، همان زمان هستی شروع به نوازش من کرد. اما دوست نداشتم رابطه ای را بدون اشتیاق شروع کنم.
بعد از آن روز چند بار سعی کردم تا مثل همیشه رابطه زناشویی خوبی داشته باشم ، اما نتیجه ناامید کننده بود. دیگر دوست نداشتم سراغ هستی بروم و با وی رابطه داشته باشم. شاید از نظر فیزیکی هم دچار مشکلی شده بودم. طبیعی نیست مردی در سن سی سالگی امیال جنسی اش را از دست بدهد.
حالا هستی می‌گوید که می‌خواهد فرزندی از خود داشته باشد ، اما من مطمئن نیستم که برای پدر شدن آمادگی داشته باشم. زمانیکه بعه برادرم و همسرش نگاه می‌کنم ،‌می بینم که زندگی شان به فرزندان ، ملاقات با اولیای مدرسه ، و پس انداز ---------------- برای دانشگاه فرزندان شان خلاصه شده است. اما این خواسته من نیست. من دوست دارم با همسرم گردش کنم بدون گریه بچه ، یا توجه مداوم به نیازهای او ؛
مسئله این نیست که می‌خواهم پدر باشم یا نه ؛موضوع این است که رابطه رابطه زناشویی ما دچار مشکل شده است و اگر نتوانیم آن را حل کنیم هستی مرا ترک می‌کند و به دنبال مردی می‌رود که بتواند نیازهای او را پاسخ بدهد. نمی‌دانم آیا قابل درمان هستم یا نه ،‌اما دوست دارم زندگی زناشویی ام را حفظ کنم.


مشاور می‌گوید
ترس از شکست
حدس می‌زنم مشکل بدنی احسان ، عاطفی باشد. برای مردی در سنین سی سالگی مشکل فیزیکی خاصی برای ناتوانی در رابطه زناشویی وجود ندارد اما در اینمورد ترس از شکست باعث بوجود آمدن ناتوانی شده است.
هدف من این است که احسان را راهنمایی کنم تا علت ترس از شکست خود را پیدا کند : احساساتش در مورد کار ،‌ پشیمانی در مورد دنبال ن---------------- علاقه اش به موسیقی ، ناامیدی و ترس از پدر شدن ،‌ و فشارهای روحی که هستی در مورد داشتن رابطه زناشویی و فرزند به او وارد می‌آورد.
در ابتدا ،‌ ما موقعیت احسان را بررسی کردیم. او به ندرت در مورد مسائل کاری با همسرش صحبت می‌کند ،‌پس هستی فکر می‌کند کار احسان خوب است و او هیچ مشکلی ندارد. اما در دفتر کار ، احسان احساساتش را بروز می‌دهد . او می‌گوید :" من فقط این کار را برای این انجام می‌دهم که بتوانم از پس خرج خانه برآیم ".
" موسیقی چیزی است که به زندگی من ارزش می‌دهد. می‌دانم که می‌توانم اثر ارزشمندی از خودم به جای بگذارم ، در محل کارم مشکل دارم و همیشه اشتباه می‌کنم ، اما نمی‌توانم بگذارم پدرم از من ناامید شود – مخصوصا وقتی که برادرم در کارش موفق است . هستی از سختی که احسان در محل کارش با آن روبرو می‌شد ، کاملا بی خبر بود و بعد از شنیدن صحبت‌های شوهرش شوکه شد.
احسان فکر می‌کرد اگر زمانی بچه دار شوند مجبور است یک تنه بار مسئولیت بچه‌ها را به دوش بکشد . اما هستی گفت :" قصد ندارم زمانیکه بچه دار شدم کارم را رها کنم. فکر می‌کردم این را می‌دانستی . شاید برای یک پرستار ماندن در خانه خوب باشد ، اما برای من کسل کننده است."
این زوج را تشویق کردم که در مورد مسائلی از این دست با هم صحبت کنند و به توافق برسند. هستی پیشنهاد کرد که بعد از بچه دار شدن احسان خانه بماند و کار موسیقی اش را هم دنبال کند. اما احسان با این موضوع مخالفت کرد و گفت من دوست ندارم موسیقی شغل من شود .
مسئله اینجا بود که احسان نمی‌خواست پدرش را ناامید کند و با برادرش مقایسه شود. من به وی پیشنهاد کردم که عملکرد واقعی اش را روی یک کاغذ بنویسد : قرادادهایی که در آنها موفق می‌شود و تاثیری که کار وی روی بهره وری شرکت دارد. برای اولین بار ،‌احسان فهمید که آنقدر هم که فکر می‌کرد بی فایده نیست. او هم به اندازه برادرش موفق به بستن قراردادهای مهم می‌شد.


مقام پدری
ما در قدم بعدی در مورد پدر شدن احسان صحبت کردیم. جدا از مسائل مادی ، احسان دوست نداشت آزادی‌های خود را قربانی نیازهای "بچه" کند. والدین و برادر احسان همه زندگی خود را وقف فرزندان شان کرده بودند ، پس احسان از یک پدر تصوری مانند پدر و برادر خودش داشت. هستی می‌گوید:" بچه‌ها خیلی چیزها را تغییر می‌دهند. اما من اصلا قصد ندارم زمانی را که مختص خودمان است فدای بچه‌ها کنم ما میتوانیم با برنامه ریزی به مسافرت برویم و بچه را چند روری به مادر بزرگ و پدر بزرگشان بسپاریم و ساعاتی را در هفته به خودمان اختصاص دهیم". احسان از شنیدن صحبت‌های هستی متوجه شد که هر دو آنها مانند هم فکر می‌کنند."
در قدم بعدی و صحبت‌هایی که با هستی داشتم ، وی متوجه شد که دوست ندارد همین حالا خانواده خود را تشکیل بدهد ، او بارداری دوستانش را می‌دید و فکر می‌کرد که من هم باید مانند اینها باشم. احسان با وی موافقت کرد که آنها باید یک یا دو سال دیگر برای بچه دار شدن اقدام کنند.

مشاور ادامه می‌دهد :
در جلسه بعدی ما به هستی گفتیم که نباید دیگر در مورد رابطه زناشویی به احسان فشار بیاورد. احسان باید بر کمبود اعتماد به نفسش غلبه کند و قدم پیش بگذارد. هر چه بیشتر هستی فشار بیاورد ،‌ اعتماد به نفس احسان کمتر و ترسش بیشتر می‌شود. احسان به هستی گفت:" این یک رابطه زنجیره ای است. تو به من می‌گفتی در رابطه رابطه زناشویی مان احساس ناامیدی می‌کنی ،‌من هم می‌ترسیدم بیشتر ناامیدت کنم".
هستی اشک در چشم‌هایش حلقه زد و گفت: " من فکر می‌کردم تو دیگر جذابیتی در من نمی‌بینی .احسان بازوهایش را به دور هستی حلقه کرد و گفت"تو برای من همان جذابیت اولیه را داری ". این لحظه دقیقا همان چیزی بود که این زوج به آن احتیاج داشتند تا رابطه شان مستحکم تر شود.
هفته بعد این زوج را دیدم . دو روزی از تولد هستی می‌گذشت. احسان برای هستی یک سورپرایز بزرگ داشت ،‌ او برای هستی یک مهمانی بزرگ گرفته بود و تمام دوستانشان را دعوت کرده بود . روز بعد ؛ هر دو با احساس آرامش بیدار شدند . احسان می‌گوید :" فقط بگذارید این را بگویم که صبح واقعا دل انگیزی بود".

در جلسه آخر
برایشان توضیح دادم که اگر در موقعیتی قرار گرفتند که حوصله نداشتند یا مشکلی برایشان بوجود آمد ،‌همدیگر را در فشار نگذارند. با کارهایی مانند ماساژ دادن ، در آغوش گرفتن یا نوازش دست‌های همدیگر به یکدیگر آرامش بدهند. باور کنید به همین سادگی زندگی تان رمانتیک و هیجان آور می‌کنید.
آخرین باری که هستی و احسان را دیدم ، بسیار پیشرفت کرده بودند. احسان با خوشحالی می‌گوید مشکل زناشویی ما حل شده است ". هستی هم می‌گوید:" الان یاد گرفته ام که هر وقت احسان دچار استرس و خستگی است به او فشار نیاورم و او را آرام کنم".
احسان می‌گوید" در کارم هم همه چیز بهتر شده ؛ به تازگی یک قرارداد مهم و پرسود امضا کرده ام . هر دو ما اوقات مان بسیار خوشی را با دوستان مان می‌گذرانیم و هستی هم دیگر به زندگی کسی حسودی نمی‌کند! احسان هم یاد گرفته که اگر بخواهد در بستر و در زندگی بیرون دچار ترس و واهمه باشد مطمئنا به شادی و موفقیت نخواهد رسید".

تهیه و ترجمه:گروه سبک زندگی سیمرغ
www.seemorgh.com/lifestyle
اختصاصی سیمرغ
مطالب قدیمی تر »
کدهای اضافی کاربر :


نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر: